قصه ی آمنه
1- سمیرا یه الف گنده با
چوب روی زمین نوشته، بالاش یه قلب کشیده و می خواد که من " شق" ش رو بنویسم تا بشه آشق. مریم
دراز کشیده روی زمین، چوبش رو تو هوا می چرخونه و می گه آسمان، آفتاب و یه خورشید
می کشه. منصور شونه هاشو تکون تکون میده، زیر لب شعر می خونه و می گه آواز. بهنام
رو خاکا یه "آب" نوشته چوبش رو
گرفته سمت آمنه و هی می گه آبجی ! آ مثل آمنه، ایناهاش. آمنه رو کرد به من و گفت
آرایش، بیام موهامو ببافی برام؟ من بهش قول دادم موهاشو تیغ ماهی ببافم که با لباس
پولک پولکیش دیگه هیشکی عین اون نباشه. پنجشنبه عروسی بشیر و قصیده است و آمنه
خواهر داماده. از دیروز تا حالا هفت بار موهاشو بافته و با پیرهن پولک پولکیش
رقصیده. موهاشو که باز می کنه میاد تا زیر کمرش. چوبشو دستش میگیره و میشینه جلوم.
یعنی که بباف. زیر لب هی میخونه : " آرزوم یه بوسه از لب یاره " . رو
زمین یه آ می نویسه. می گه آرزو آ داره . من موهای آمنه رو می بافم . آمنه رویا می
بافه. رویای آمنه یه دامن پف پفی با یه
تاج گنده داره و کفشای پاشنه بلند پاشه. موهاشو که می بافم روسریش رو میبنده به
کمرش، نوک پنجه هاش می ایسته و با کفشای تق تقی و دامن پف دارش راه می یوفته و میره
.
2- ما نشستیم و داریم "هاجر عروسی" داره می خونیم . سمیرا میگه بام ، منصور میگه
باران، سپیده میگه بندر. من منتظرم آمنه برسه تا بنویسم "ب". بهنام میگه
بهنام . . . میگه من که خونه نرفتم، از سر کاراومدم از کجا بدونم چرا نیومده ؟ من
با خودم میگم لابد آمنه قاطی زنا داره حنا میبنده، سفره عقد میچینه و دنبال قصیده
هی این ور و اونور میره. آخر وقت که میشه بهنام رو نوک پاهاش می ایسته ودستشو
میزاره دم دهنش. من سرمو میارم پایین. دم گوشم میگه آمنه سرِ لخت رفته تو کوچه، بشیر موهاشو چیده.
3- با آمنه می شینیم و یه جعبه ی مقوایی درست می
کنیم .رو جعبه ماهی های رنگی رنگی می کشیم. سنگایی که جمع کردیم رو با ریکا می
شوریم و کنار بافته ی تیغ ماهی موهای آمنه میگذاریم. بعد می شینیم و باهم حساب می
کنیم که اگه موهای انسان ماهی یه سانتیمتر بلند بشه وقتی آمنه 15 ساله بشه موهاش
دیگه اندازه ی موهای تو جعبه شده.
4- وقتی می رسم بشیر تو بیمارستانه. قصیده از
ترس زبونش بند رفته. مادر آمنه میگه حتم داره که قصیده بچه شو مرده به دنیا میاره.
میگه بشیر به قصد کشت قصیده رو کتک زده. . گفته که بنزین میاره و آتیشش میزنه.
آمنه هم ترسیده و با شیشه از پشت تو سر و گردن بشیر زده. کف حیاط پر خون شده و
بشیر رو زمین افتاده. آمنه از ترس زده تو کوچه و سه روزه که خونه برنگشته.
5- حالا دیگه آمنه 15 سالش شده. موهاشو اگر
کوتاه نکرده باشه. قد موهای توی جعبه شده. آمنه دو ساله که خونه برنگشته. کسی یه دختر 15 ساله که موهای خرماییش
تازیر کمرش رسیده باشه ندیده ؟



